خرید بک لینک

خسته ام، صبح زود بیدار نخواهم شد،همانگونه که اکنون نخواهم خوابید.

برچسب: نویسنده: رادین زمانی تاريخ: دوشنبه 10 تير 1398 ساعت: 8:40

مرگ کجاست بی بی؟روی پیشنانیم را نگاه کن؟ نیست ؟ خیلی داغ است.خیلی درد دارد.بی بی اما میگوید مرگ سرد است. پس روی دستانم است .. روی گرده ام .. روی لب ها شاید هم پاهایمبی بی گفت دست بزن به قلبت . می تپدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین زمانی تاريخ: دوشنبه 10 تير 1398 ساعت: 8:40

از کنار میزها قدم میزنم و متوجه میشوم همه چیز در عین آغاز، رو به اتمام است.تمام میشود، روزهای خوب و بد، پس صبر میکنم، طاقت می آورم، اگر زمین میخورم بر میخیزم و محکم تر بر در میکوبم. محکم تر و بلند تر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین زمانی تاريخ: دوشنبه 10 تير 1398 ساعت: 8:40

خودت را آنگونه که نمیشناسی به دیگران نشناسان. آدم ها نه برایشان مهم است،نه هر چه کنی باورت خواهند داشت. حتی ذره ای ترحم نیز برتو روا ندارند. این تو خواهی بود و خودت و آینه،که بی صدا در هم خواهید شکست.

برچسب: نویسنده: رادین زمانی تاريخ: دوشنبه 10 تير 1398 ساعت: 8:40

سرم روی میزیست که سرت رویش بود.وقتی طولانی به موهای نامرتبت نگاه میکردم، فقط میخواستم بغلش کنم .دلم میخواست دستم را روی موهایت بکشم و بگویم یک سیگار دیگر برایت روشن کنم؟ و تو سرت رابیاوری بالا و بگویی: روشن کن اژدهای کمودو

برچسب: نویسنده: رادین زمانی تاريخ: دوشنبه 10 تير 1398 ساعت: 8:40

ایتسگاه BRT بیمارستان 29 بهمن.کاش میشد دوباره، زیر یک باران آرام و یک سرمای کوچک به من بگویی چشمانت زیباست و باهم سوار BRTشویم تا من به تو نشان دهم منصور کجاست.

برچسب: نویسنده: رادین زمانی تاريخ: دوشنبه 10 تير 1398 ساعت: 8:40

خاموش است. صدایی جز صدای سکوت آهنگ های همیشگی و تکراری نیست.
خبر می آورند تنهاییم تا چند روزی.. به خیابان ها میرویم .. در سکوت یکدیگر حرف نمیزنیم.
بلیط بگیرم؟
نمیخواستم. برویم که چه؟ که نبینمت در تنگاتنگ خیابان ها؟

برچسب: نویسنده: رادین زمانی تاريخ: دوشنبه 10 تير 1398 ساعت: 8:40

شام بدی خوردم . محسن میگوید ای دل دگر گولم نزن . مهدی صدایم میزند میگویم جانم . گریه کرده ام . بینی ام گرفته و نمیتوانپ نفس بکشم . باد شدید می آید . راستی از حمام آمده ام و در حیاط نشسته ام . کسی دستشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین زمانی تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 4:36

ازاینکه خیلی دیر به دیر چیزی اینجا مینویسم از خودم خجالت میکشم جوری خود را غرق در زندگی ای که تعریف چندانی ندارد کرده ام که یادم میرود اینجا کسی منتظر درد های من است . منتظر است به او بفهمانم هنوز هم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین زمانی تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 4:36

از شرایطی که توش درگیرم داره حالم بهم میخوره لفظ تهوع میتونه بهترین توصیف باشه برای روزگاری که دچارشم زندگیمو میمیرم . اون یه ذره زوری که برای فرق داشتن زدم همش به باد هوا رفته . من معمولی شدم . باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین زمانی تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 4:36

حس میکردم بیام اینجا از حماقتم کم شه اما احمق تر شدم خیلی احمق تر . یهویی تر و بیسواد تر تصمیم میگیرم گرسنمه اما تویه کافه اشغال دارم یه قهوه اشغال تر میخورم میدونم پولی ندارم و میدونم میتونستم سفارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین زمانی تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 4:36

همیشه دنبال یه گمشده ای بودم که چند سال یک بار میاد به خراب شدش سر میزنه و میره

تا ی مدت طولانی تر

و این مدت هی بیشتر میشه فاصلهه هرباربزرگتر میشه

حالا اون گمشده منم

من دراز کشیدم رو تختم

یه اهنگ مزخرف گوش میدم

و صدای سگا هی بیشتر میشه

برچسب: نویسنده: رادین زمانی تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 4:36

همیشه روزا و شبایی بودن که وقتی به زندگی کردن فکر میکردم تموم کردنشو قبل 30 سالگی یه چیز اجباری و عقلانی میدونستم هر چیم بیشتر میگذشت بیشتر به این علاقمند میشدم که سیگار بکشم ، مواد رو امتحان کنم و مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین زمانی تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 4:36

و چیزی نبود جز تهوعصبح هنگام خاموش کردن آلارم گوشی ها ، محتویات معده اش تا دهانش می آمدند و سپس خیلی ترش و سوزان به مثانه باز میگشتند هنگام زدن کرم ضد آفتاب و کشیدن رژ زشت قرمز ، معده اش در دهانش بودهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین زمانی تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 4:36

48 ساعت است که از خواب بلند میشوم و فکر میکنم بزرگ شده ام خیلی یکهویی بزرگ شده ام. دو روزه .هیچ اتفاق خاصی نیفتاد . نه کسی مُرده نه کسی رفته نه کسی آمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین زمانی تاريخ: شنبه 17 شهريور 1397 ساعت: 20:26

صفحه بندی