خسته ام، صبح زود بیدار نخواهم شد،همانگونه که اکنون نخواهم خوابید.
برچسب:
نویسنده: رادین زمانی
برچسب:
نویسنده: رادین زمانی
برچسب:
نویسنده: رادین زمانی
خودت را آنگونه که نمیشناسی به دیگران نشناسان. آدم ها نه برایشان مهم است،نه هر چه کنی باورت خواهند داشت. حتی ذره ای ترحم نیز برتو روا ندارند. این تو خواهی بود و خودت و آینه،که بی صدا در هم خواهید شکست.
برچسب:
نویسنده: رادین زمانی
سرم روی میزیست که سرت رویش بود.وقتی طولانی به موهای نامرتبت نگاه میکردم، فقط میخواستم بغلش کنم .دلم میخواست دستم را روی موهایت بکشم و بگویم یک سیگار دیگر برایت روشن کنم؟ و تو سرت رابیاوری بالا و بگویی: روشن کن اژدهای کمودو
برچسب:
نویسنده: رادین زمانی
ایتسگاه BRT بیمارستان 29 بهمن.کاش میشد دوباره، زیر یک باران آرام و یک سرمای کوچک به من بگویی چشمانت زیباست و باهم سوار BRTشویم تا من به تو نشان دهم منصور کجاست.
برچسب:
نویسنده: رادین زمانی
خاموش است. صدایی جز صدای سکوت آهنگ های همیشگی و تکراری نیست.
خبر می آورند تنهاییم تا چند روزی.. به خیابان ها میرویم .. در سکوت یکدیگر حرف نمیزنیم.
بلیط بگیرم؟
نمیخواستم. برویم که چه؟ که نبینمت در تنگاتنگ خیابان ها؟
برچسب:
نویسنده: رادین زمانی
برچسب:
نویسنده: رادین زمانی
برچسب:
نویسنده: رادین زمانی
برچسب:
نویسنده: رادین زمانی
برچسب:
نویسنده: رادین زمانی
تا ی مدت طولانی تر
و این مدت هی بیشتر میشه فاصلهه هرباربزرگتر میشه
حالا اون گمشده منم
من دراز کشیدم رو تختم
یه اهنگ مزخرف گوش میدم
و صدای سگا هی بیشتر میشه
برچسب:
نویسنده: رادین زمانی
برچسب:
نویسنده: رادین زمانی
برچسب:
نویسنده: رادین زمانی
برچسب:
نویسنده: رادین زمانی