لفظ تهوع میتونه بهترین توصیف باشه برای روزگاری که دچارشم
زندگیمو میمیرم . اون یه ذره زوری که برای فرق داشتن زدم همش به باد هوا رفته . من معمولی شدم . باز هم . معمولی تر حتی
اینکه اینجا کسی نیست تا متوجه شه من چه اندازه بدم و چه اندازه میتونم کثافت باشم .. چه اندازه اون چیزی که میبینه نیستم داره داغونم میکنه
اینا چسناله نیست . اینا چیزاییه که نمیذاره من زندگی کنم
همه چی از دو راهی برام تبدیل شده به n راهی هایی که مثل همن .. باهم مو نمیزنن و منو انقدر اذیت میکنن که من فراموششون میکنم و مدام فرار رو بر انتخاب ترجیح میدم
از فرار کردن خسته شدم . من باورم نمیشه باید چند سال اینجا ادامه بدم
من آمادگی روبرویی با خانوادمو ندارم .آماده ی عشق ورزیدن
به نظرم دلتنگی و عشق در من وجود نداره .. تنها چیزی که هست گریست
اگر شادم گریه میکنم و اگر غمگین گریه میکنم
تهوعه . تنها چیزی که علاوه بر گریه ثابته تهوعه
باور کن دروغ میگم چرا نمیفهمی که دلتنگ نیستم . وقتی تو این مدت تا حالا زنگ نزدم یعنی دروغ میگم
کسی اما دروغ هم میگه . همه دروغ میگن . آدمها حتی نزدیکتر هاشون نمیتونن برا هفته دوم تحملت کنن و بهت زنگ میزنن میگن نیا
هم تو ازشون بدت میاد هم اونا
زشت...ما را در سایت زشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 137