غر

خرید بک لینک
حس میکردم بیام اینجا از حماقتم کم شه اما احمق تر شدم

خیلی احمق تر . یهویی تر و بیسواد تر تصمیم میگیرم

گرسنمه اما تویه کافه اشغال دارم یه قهوه اشغال تر میخورم

میدونم پولی ندارم و میدونم میتونستم سفارش بهترس بدم یا برم غذا بخورم اما چون احمقم اینکارو نکردم .یه اتفاق ساده ست اما من بخاطر گرسنگیم میخوام گریه کنم

دقیقا مثل یه نوزاد دوماهه شایدم کمتر

از اینهمع کارای افتضاحی که میکنم داره حالم بهم میخوره و خودمو مقصر میدونم . نه کس دیگع ای نه .. خودم فقط

من میتونسم غذا بخورم اما قهوه خوردم

میتونستم بشینم منصور اما اومدم نشستم خرابشده

میتونستم درس بخونم اما خوابیدم

میتونستم زندگی کنم

اما

نکردم

انقدر نذاشتن که زندگی کنم الان دیگه نمیتونم

غر .. بهونه .. این دو تا نبودن ادما چجوری زندگی میکردن؟

اونا دیگه ادم نبودن

گرسنمه.

مثل یه حیوون گرسنمه

زشت...

ما را در سایت زشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 4:36

صفحه بندی